Sunday, August 27, 2006

شمال

ميدونم دير شده اما خوب بازم آپ-ديت کردم

کل اتفاقايی که افتاد

تجريش - آزادی - مرزداران - تجريش - پرشين رپ ( اينو علی می فهمه ) - دانشگاه - فيفا 2005 - جاده هراز - شمال - خليج فارس - تو مستی -1 کیلو متر - جاده هراز - تهران - خواب

Sunday, August 13, 2006

Tuesday, August 08, 2006

Sunday, July 23, 2006

خيلی وقته ديگه بارون نزده -------- رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلی وقته ابری پرپر نشده --------- دل آسمون سبکتر نشده
......


حس می کنم خودم رو فراموش کردم، الان چندین ساله. شايد بايد به خودم هم توجه کنم ، نميدونم

راست می گی آدم بشو نیستم ، از هیچی درس نمی گیرم

Wednesday, July 12, 2006

I'm So Sorry

خيلی حالم گرفتست، اه خيلی اشتباه کردم، من رو ببخشيد س و ه عزيز. اعصابم خیلی خورده ااااااااااااه

Saturday, April 22, 2006

روز معمار



سوم اردیبهشت روز "ملی معمار" مبارک باد


البته یه تبریکه ویژه هم باید به خانوم مهندس خودم بگم : سمانه خانوم روزت مبارک

Wednesday, April 12, 2006

راه سخت

خوب اولش اینقدرا هم راه سخت به نظر نمیومد ، نمی دونم شاید به خاطر بی تجربگی بود شایدم به خاطر عدم شناخت کامل مسشر شاید هم به خاطر بی برنامگی و نداشتن نقشه بود ، اما کمکم که جلو رفتم هم دیدم راه سخت تر از اون چیزیه که اولش به نظر می رسید و هم خوبیش این بود که نسبت به راه شناخت پیدا کردم و هم یه تیکه های از نقشه ی راه رو اما بازم هرچی جلوتر رفتم بازم راه سختر شد و هم مشکلات تازه ای بهش اضافه شد اما من عزمم بیشتر جزم شد و اینکه بیشتر به تصمیم خودم مصمم شدم ، پس مطمئن باش که تا آخر راه رو می رم و توهم چه بخوای چه نخوای باید با من بیای چون تو هم این راه رو مثل من انتخاب کردی . می دونی چی منو مصمم به تصمیمم می کنه ؟ اینکه وقتی به مقصد برسیم می شینیم و از مقصدمون لدت می بریم و به مشکلاتی که پشت سر گذاشتیم فکر می کنیم و اونا رو به سخره می گیریم . پس یادت نره این حرفامو هیچ وقت . مطمئن باش که همه ی این مشکلات یه روز تموم میشه

Sunday, April 02, 2006

خستم

اصلا عید خوبی نبود ، همش اعصاب خورد کن بود ، اصلا مثل عیدای قبل خوب نبود ، اصلا آرامش نداشتم خیلی خستم ، خدا رو شکر که دانشگاه باز شد ، شاید دانشگاه بتونه آرومم کنه و از این حال درم بیاره ، والا می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست ، پس خدا رحم کنه به من ، یعنی می شه یه روز بیاد که توش آرامش باشه و همش استرس نباشه ؟ راستش هوس اون دنیایی رو کردم که یاسمن تو وبلاگش شرحش رو نوشته ، شاید اون طور ها هم که به نظر میاد بد نباشه